شيعه واقعى

بدست • 26 جولای 2013 • دسته: مقالات

شیعه به معنی «پیرو: دنبال رو» میباشد. از ریشه این لغت دو لغت دیگر نیز در فارسی داریم. یکی مشایعت و دیگری تشییع به معنی «دنبال کسی یا چیزی رفتن» همانطور که میگوییم «تا دم در او را مشایعت کردم.» و «در تشییع جنازه او شرکت نمودم.» چون در هر گروهی افراد از یک نفر پیروی می کنند بمعنی گروه هم آمده است. خداوند در آیۀ 31 و 32: 30 سورۀ روم میفرماید: لا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَ كانُوا شِيَعاً كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ. «از مشرکین که دینشان را فرقه فرقه کردند و هر دسته ای به اعتقادات خود دلخوش هستند نباشید.» چون مسلمان واقعی پیرو قرآن است همانطور که قرآن در آیۀ 3: 7 سورۀ اعراف می فرماید: اِتَّبِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَ لا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ. «از آنچه از صاحب اختیارتان بشما نازل شده (یعنی از قرآن) پیروی کنید و از اولیائی غیر از آن پیروی نکنید.» پیغمبر خدا (ص) هم تسلیم حکم و نظر خدا بود و از قرآن که به او وحی شده بود پیروی می کرد. همانطور که در آیۀ 91 و 92: 27 سورۀ نمل میفرماید: أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ وَ أَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ. «بمن دستور داده شده که مسلمان (تسلیم حکم و نظر خدا) باشم و قرآن بخوانم.» لذا پیغمبر (ص) قرآن میخواند و از دستور و نظر خداوند که در قرآن بود پیروی می کرد و حرفی بر خلاف آن نمیزد و کاری بر خلاف آن نمیکرد. رسول خدا (ص) در حدیث اول باب «اخذ به کتاب خدا و سنت رسول (ص)» باب آخر کتاب فضل علم جلد اول، اصول کافی میفرماید: ما وافَقَ کِتابَ اللهِ فَخُذوُهُ وَ ما خالَفَ کِتابَ اللهِ فَدَعوُهُ. «آنچه موافق کتاب خدا (قرآن) است بگیرید و آنچه مخالف کتاب خدا (الله) است ترک کنید.» لذا شیعه و مسلمان واقعی تمام احادیثی را که بر خلاف قرآن است دور میریزد.

امام صادق (ع) در حدیث 13 صفحه 164 جلد 68 بحارالانوار چاپ آخوندی میفرماید: وَ لکِنَّ شَیْعَتَنا مَن وافَقَنا بِلِسانِه وَ قَلبِه وَ اتَّبَعَ اثارَنا وَ عَمِلَ بِاَعمالِنا. «شیعه ما کسی است که زبانی و قلباً با ما موافقت بکند و از آثار ما پیروی کند و مطابق کارهای ما عمل کند.» کسی که از کارهای امام صادق و از تعالیم او اطلاعی ندارد چگونه می تواند شیعه او باشد؟! امام باقر (ع) در حدیث 6 جلد 3 اصول کافی در کتاب ایمان و کفر باب طاعت و تقوی میفرماید: مَن کانَ مُطیعَاً للهِ تَنفَعُهُ وَلایَتُنا وَ مَن کانَ مِنکُم عاصِیاً للهِ لَم تَنْفَعهُ وَلایَتُنا وَیْحَکُمْ لاتَغتَرُّوا . وَیْحَکُمْ لاتَغْتَرُّوا. «کسی که مطیع الله باشد ولایت ما برای او مفید است و کسی که از الله اطاعت نکند ولایت ما برای او فایده ای ندارد. وای بر شمافریب نخورید. وای بر شما فریب نخورید.» کسی که از قرآن اطلاعی ندارد چگونه میتواند از دستورها و نظرهای خدا اطاعت کند و در ولایت امام باقر (ع) باشد. از مدعیان ولایت باید پرسید چقدر قرآن خوانده اید تا از دستورها و نظرهای خداوند اطلاع داشته باشید تا از آن اطاعت کنید تا در ولایت امام باشید و ادعای ولایت او را بکنید. وای بر شما فریب نخورید. وای بر شما فریب نخورید. به حدیث 178 جلد 68 بحارالانوار هم مراجعه کنید.

امام صادق (ع) در حدیث 6 صفحۀ 173 جلد دوم بحارالانوار میفرماید: مَهْما اَجَبْتُکَ فیهِ بِشَیءٍ فَهُوَ عَن رَسوُلِ اللهِ لَسنا نَقوُلُ بِرَایِنا مِن شَیءٍ. «هر وقت در موردی بشما جواب دادم آن جواب از قول رسول الله (ص) است. ما مطابق نظر خود چیزی نمیگوییم.» امام باقر (ع) در حدیث 3 صفحۀ 172 آن میفرماید: لَوکُنّا نُفتِی الناسَ بِرَایِنا وَهَوانا لَکُنّامِنَ الهالِکینَ. «اگر ما مطابق نظر و دلخواه خود برای مردم در کارها فتوی بدهیم از هلاک شدگان خواهیم بود.»

امام صادق (ع) در حدیث 62 صفحۀ 250 آن میفرماید: لاتَقبَلوُا عَلَینا حَدیثاً اِلاّ ما وافَقَ القُرآنَ وَاَلسُّنَّتَه اَو تَجِدوُنَ مَعَهُ شاهِداً مِن اَحادیثِتا المُتَقَدِّمَهِ. فَانَّ مُغَیرَهَ ابنَ سَعیدٍ لَعَنَهُ اللهُ دَسَّ فی کُتُبِ اَصحابِ اَبی اَحادیثَ لَم یُحَدّثْ بِها اَبی. فَاتَّقُوا اللهَ. وَ لا تَقبَلوُا عَلَینا ما خالَفَ قَولَ رَبِّنا تَعالی وَ سَنَّهَ نَبِیِّنا مُحَمَّدٍ. فَاِنّا اِذا حَدَّثنا قُلنا: قالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قالَ رَسوُلُ اللهِ. «از قول ما حدیثی بجز حدیثی که موافق قرآن و سنّت پیغمبر باشد یا شاهدی از احادیث قبلی، برای آن پیدا کنید قبول نکنید. چون مغیره ابن سعید در کتابهای اصحاب پدر من احادیثی را وارد کرده که پدرم چنان حرفی نزده. بنابراین از الله بترسید و از قول ما حرفی که خلاف گفته صاحب اختیار متعال، (یعنی بر خلاف قرآن) و سنّت پیغمبر ما محمد (ص)  باشد قبول نکنید. ما وقتی حرفی بزنیم میگوئیم الله عزّ و جل گفت و رسوال الله گفت.» و در حدیث 63 آن در صفحۀ 250 میفرماید: کانَ المُغَیرهُ ابنُ سَعیدٍ یَتَعَمَّدُ الکَذِبَ عَلی اَبی وَ یَاخُذُ کُتُبَ اَصحابِه وَ کانَ اَصحابُهُ المُستَتِروُنَ بِاَصحابِ اَبی یَاخُذُونَ الکُتُبَ مِن اَصحابِ اَبی فَیَد فَعوُنَها اِلَی الْمُغِیرَهِ. فَکانَ یَدُسُّ فیهَا الکُفْرَ وَ الزَّندَقَهَ وَ یُسنِدُها اِلی اَبی. ثُمَّ یَدفَعُها اِلی اَصحابِه فَیَامُرُهُم اَن یَبُثّوُها فِی الشّیعَهِ. فَکُلُّ ما کانَ فی کُتُبَ اَصحابِ اَبی مِنَ الغُلَوِ فَذاکَ مِمّادَسَّهُ المُغَیَرَهُ ابنُ سَعیدٍ فی کُتُبِهِم. «مغیره ابن سعید تعمّد داشت که از قول پدرم دروغ بگوید. کتابهای اصحاب پدرم را میگرفت. اصحابش بین اصحاب پدرم بطور ناشناس بدون اینکه شناخته شوند، بودند. کتابها را از اصحاب پدرم میگرفتند و آنها را به مغیره میداد و مغیره کفر و زندقه را وارد آنها میکرد و آنها را بپدرم نسبت میداد. بعد آن ها را به اصحابش میداد و به آنها دستور میداد که آنها را بین شیعیان پخش کنند. بنابراین هر غلوّی (گزافه گویی) که در کتابهای اصحاب پدرم وجود دارد از احادیثی است که مغیره ابن سعید وارد کتابهای آنها کرده است.» متأسفانه مردم هم که از غلوّ و مبالغه گویی خوششان می آید، به این احادیث دل می بندند. تا بحال این احادیث که خلاف نصّ صریح قرآن است از بقیه احادیث جدا نشده است. البته علاّمه مجلسی در کتاب مِراتُ العُقوُل در حدود  تا  احادیث کافی را معتبر نمیداند. آقای محمدباقر بهبودی هم در عصر حاضر کتابی بنام صحیح کافی نوشته که روی جلد آن بنام «گزیده کافی» چاپ شده است. امام رضا (ع) در صفحۀ 250 در همان حدیث 62 می فرماید: لا تَقبَلوُا عَلَینا خِلافَ القُرانِ فَاِنّا اِن تَحَدَّثنا حَدَّثْنا بِمُوافَقَهِ القُرانِ وَ مُوافَقَهِ السنَّهِ. اِنّا عَنِ اللهِ وَ رَسوُلِه نُحَدِّثُ. «از قول ما سخنی که بر خلاف قرآن باشد قبول نکنید. چون ما وقتی حرفی بزنیم موافق قرآن و سنّت حرف میزنیم. ما از قول الله و رسولش نقل قول میکنیم.» شیعۀ واقعی میداند که رسول خدا (ص) کاری بر خلاف قرآن نمی‌کرد و حرفی بر خلاف قرآن نمیزد. چون شیعۀ واقعی قرآن را میخواند و از آن اطلاع کافی دارد و حرفی که بر خلاف قرآن باشد از قول پیغمبر (ص) و هیچیک از امامان نمی پذیرد و میداند که احادیث ساختگی و مجعول زیادی وجود دارد که باید دور انداخته شود. چون میداند پیغمبر (ص) و ائمه (ع)، همگی مسلمان (تسلیم حکم و نظر خدا) بودند و قرآن را کلام خدا میدانستند و آن را میخواندند و از آن اطلاع کامل داشتند و حرفی بر خلاف آن نمیزدند و کاری بر خلاف آن نمی‌کردند. در حدیث 6 جلد 3 اصول کافی ذکر شده که شخصی از امام باقر (ع) پرسید:

مَا الغالِی؟ قالَ قَومٌ یَقوُلوُنَ فینا ما لا نَقُولُ فی اَنفُسِنا. فَلَیسَ اوُلئِکَ مِنّا وَ لَسنا مِنهُم … وَ اللهِ ما مَعَنا مِنَ اللهِ بَرائَهٌ و لا بَینَنا وَ بَینَ اللهِ قَرابَهٌ وَ لا لَنا عَلَی اللهِ حُجّهٌ وَ لا نُقَرّبُ اِلَی اللهِ اِلاّ بِالطّاعَهْ. فَمَن کانَ مِنکُم مُطیعاً للهِ تَنفَعْهُ وَ لایَتُنا. «غالی (غلوّ کننده و گزافه گو) چه کسی است؟ امام (ع) گفت: افرادی که در بارۀ ما چیزهائی میگویند که ما در بارۀ خودمان نگفته ایم. آنها از ما نیستند و ما از آنها نیستیم … بخدا قسم ما برائتی از اَلله نداریم و بین ما و اَلله خویشاوندی نیست و حجتی در مقابل اَلله نداریم و به الله جز با اطاعت از احکام و نظریاتش نزدیک نمیشویم. هر کس از شما که مطیع خدا باشد ولایت ما برایش مفید است.» ولایت علی (ع) اطاعت از دستورهای خدا است. از علی (ع) امام اول شیعیان و خلیفه چهارم اهل سنّت و صحابی بزرگ پیغمبر (ص) که در خانۀ او بزرگ شده بود سوال میشود: مِمَن نَسْاَلُ بَعدَکَ وَ عَلی ما نَعتَمِدُ؟ فَقالَ: استَفْتَحوُا کِتابَ اللهِ، فَاِنَّهُ اِمامٌ مُشفِقٌ وَ هادیٍ مُرشِدٌ وَ واعِظٌ ناصِحٌ وَ دَلیلُ یُؤدّی اِلی جَنَّهِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ.

«بعد از تو از چه کسی سوال کنیم؟ و به چه چیزی اعتماد کنیم؟ گفت: حل مشکل خود را از قرآن بخواهید. چون قرآن امامی دلسوز، و راهنمائی هدایت کننده، و واعظی خیرخواه، و راهنمائی است که انسان را به بهشتِ اَلله عزّ و جلّ میرساند.» شیعۀ علی (ع) حرف امام خود را می پذیرد و بکار می بندد. شیعۀ امام باقر و امام صادق و امام رضا علیهم السلام حرف امام خود می پذیرد و بکار می بندد و قرآن میخواند و می فهمد و اگر عربی نمیداند از ترجمه قرآن استفاده میکند و از نظرها و دستورهای آن اطاعت میکند و فریب فریبکاران را نمیخورد. وَ یَحکُم.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.