نظر شيعه

بدست • 28 جولای 2013 • دسته: مقالات

در تاریخ اسلام دو  نوع شیعه معروفند. یکی شیعه 12 امامی و دیگری شیعه اسماعیلی. البته شیعه زیدی هم وجود دارد که در یمن رایج است. شیعیان زیدی پیروان زید پسر امام زین العابدین (ع) و برادر امام محمد باقر ع بودند. شیعیان زیدی معتقد بوده‌اند که امام کسی است که بر ضد حکومت فاسد قیام کند و زید و پسرش اینکار را کردند و قیام هر دو شکست خورد و کشته شدند. شیعه 12 امامی هم در عصر قاجار دو دسته شدند که یکدسته آنها بنام شیخی، پیرو شیخ احمد احسائی شدند که آنها هم دو دسته شدند. یکدسته آنها پیرو سید علیمحمد باب شدند که به بابی مشهور شدند و بابی‌ها هم دو دسته شدند، یکدسته آنها بنابر وصیت باب، پیرو میرزا یحیی نوری که لقب صبح ازل و ثمره داشت شدند و ازلی نامیده شدند و یکدسته پیرو منشی او یعنی میرزا حسینعلی نوری شدند که لقب بهاءالله بخود داده بود و پیروان او بهائی نامیده میشوند. پیروان میرزا حسینعلی بعد از او دو دسته شدند چون مطابق وصیت او بعد از او پسرش عباس افندی ملقب به عبدالبهاء (بنده بهاءالله) جانشین او شد، و مطابق وصیت میرزا حسینعلی نوری باید برادر عباس افندی جانشین او (جانشین عباس افندی) شود. ولی بین دو برادر اختلاف افتاد و عباس افندی شوقی افندی را جانشین خود کرد. باید توجه داشت که اسماعیلی‌ها و شیخی‌ها و بابی‌ها و بهائی‌ها معتقدند که قرآن بطن دارد و بطن آنهم بطن دارد تا هفتاد بطن و بنام بطن قرآن سخن خداوند را تحریف میکنند و هر چه دلشان خواست بنام بطن کلام خداوند میگویند. باید از آنها پرسید در کجای قرآن خداوند فرموده که سخن من یعنی قرآن بطن دارد؟

بنیانگذار فرقه اسماعیلیه که به آنها باطنی میگویند مغیره ابن سعید و ابن خطاب بودند که صحبت از بطن و بطون قرآن را طرح کردند. پیروان آنها بعداً خود را پیرو اسماعیل فرزند بزرگ امام صادق (ع) نامیدند که در زمان حیات امام صادق ع از دنیا رفت. امام صادق ع در حدیث 63 صفحه 250 جلد دوم بحارالانوار چاپ جدید میفرماید: «مغیره ابن سعید تعمد داشت که از قول پدرم دروغ بگوید، کتابهای اصحاب پدرم را میگرفت، اصحاب (یاران) او بطور ناشناس بین اصحاب پدرم بودند، کتابها را از اصحاب پدرم میگرفتند و آنها را به مغیره میدادند، و مغیره کفر و زندقه را وارد آنها میکرد، و آنها را به پدرم نسبت میداد (یعنی میگفت امام باقر ع آنها را گفته است)، بعد آنها را به اصحابش میداد، و به آنها دستور میداد که آن کتابها را بین شیعیان پخش کنند، لذا هر غلوّ و گزافه گوئی که در کتابهای پدرم میبینید، از چیزهائی است که مغیره ابن سعید وارد کتابهای آنها کرده است.» متأسفانه در طول تاریخ این احادیث پاکسازی نشده و در بین شیعه 12 امامی وجود دارد که شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی و سید علیمحمد باب و میرزا حسینعلی نوری و عباس افندی و بابیان و بهائیان از آنها استفاده میکنند.

امام صادق ع در حدیث 62 همان صفحه میفرماید: … فَاِنَّ المُغَیرَهُ ابنَ سَعیدٍ لَعَنَهُ اللهُ دَسَّ فی کُتُبِ اَصحابِ اَبی اَحادیثَ لَم یُحَدِّث بِها اَبی، فَاتَّقوُا اللهَ، وَ لا تَقبَلوُا عَلَینا ما خالَفَ قَولَ رَبّنا تَعالی وَ سُنَّهَ نِبیِّنا مُحَمَّدٍ. فَاِنّا اِذا حَدَّثنا قُلنا قالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قالَ رَسوُلُ اللهِ. «چون مغیره ابن سعید احادیثی وارد کتابهای اصحاب پدرم کرده که پدرم چنان حرفهائی نزده. بنابراین از خدا بترسید، و سخنی که بر خلاف سخن صاحب اختیار متعال ما (خداوند) و سُنّت پیغمبر ما محمّد ص باشد از قول ما نپذیرید. چون ما وقتی سخن بگوئیم، میگوئیم خداوند عَزَّ وَ جَلَّ فرمود و پیغمبر خدا ص فرمود.» ولی متأسفانه این دستور امام تا بحال انجام نشده. البته آقای مجلسی در کتاب مراه العقول (آئینه عقل‌ها) و آقای محمدباقر بهبودی در کتاب صحیح کافی که بنام گزیده کافی چاپ شده در حدود 4/3 تا 5/4 احادیث کافی را ردّ میکنند. معیار درستی احادیث قرآن است چون پیغمبر ص در حدیث یک و پنج باب آخر کتاب فضل علم کافی (جلد اول) میفرماید: ما وافَقَ کِتابَ اللهِ فَخُذُوهُ، وَ ما خالَفَ کِتابَ اللهِ فَدَعوُهُ. «هر حرفی که موافق کتاب خدا (یعنی قرآن) است بگیرید و هر حرفی خلاف قرآن است ترک کنید.» و «هر سخنی که از قول من برای شما نقل کردند که موافق قرآن است من گفته‌ام، و هر سخنی که بر خلاف قرآن باشد من نگفته‌ام.» چون پیغمبر ص در آیه 91 و 92 نمل سوره 27 میفرماید: أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ وَ أَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ. «به من دستور داده شده که از کسانی باشم که تسلیم حکم و نظر خدا (یعنی مسلمان) هستند و قرآن بخوانم.» آیه 14 و 163 انعام و 20 آل‌عمران و 66 غافر را هم ببینید. خداوند در آیه 106 انعام به پیغمبر میفرماید: اتَّبِعْ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ. «از قرآنی که از صاحب اختیارت به تو وحی شده پیروی کن.» لذا پیغمبر ص از قرآن پیروی میکرد و تسلیم حکم و نظر خداوند که در قرآن است بود و حرفی بر خلاف قرآن نمیزد و کاری بر خلاف قرآن نمیکرد. آیه 50 و 56 انعام، 203 اعراف، 15 و 109 یونس، 2 احزاب و 9 احقاف را هم ببینید. علامه طباطبائی در صفحه 9 خط 9 کتاب «قرآن در اسلام» مینویسد: «زمام حکم در تشریع (قانونگذاری) تنها بدست خداست و جز او را نشاید که تشریع قانونی و وضع مقررات نماید.» و در خط 8 صفحه 16 آن مینویسد: خداوند «بطور جامع میفرماید: نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ. سوره نحل آیه 89 (ترجمه: تدریجاً فرو فرستادیم بسوی تو این کتاب را (یعنی قرآن را) در حالی که بیان کننده همه چیز است.) مُحَصَّل آیات قبلی این است که قرآن مجید بحقیقتِ مقاصد همه کتب آسمانی مشتمل است و زیاده، و اینکه هر چیزی که بشر در پیمایش راه سعادت و خوشبختی از اعتقاد و عمل به آن نیازمند میباشد در این کتاب (یعنی در قرآن) بطور تام و کامل بیان شده است.»

امام علی ع در خطبه 18 نهج‌البلاغه در باره اظهار نظر متفاوت فتوی دهندگان میفرماید: «خدای آنها یکی است، و پیغمبرشان یکی است، و کتابشان یکی است، آیا خداوند متعال به اینها دستور داده اختلاف نظر داشته باشند و آنها از دستور خدا اطاعت کرده‌اند؟ یا آنها را از اختلاف نهی کرده و آنها بر خلاف دستور خدا عمل کرده‌اند؟ یا خداوند دین را ناقص فرستاده و از آنها خواسته که آنرا کامل کنند؟ یا اینکه آنها شریک خداوند هستند و حق دارند هر چه خواستند بگویند و خدا هم وظیفه دارد به آن راضی باشد؟ یا خداوند دین کامل فرستاده و پیغمبر ص در تبلیغ آن به مردم کوتاهی کرده؟ در صورتیکه خداوند سبحان میفرماید: هیچ چیز را در قرآن فروگذار نکردیم، و فرموده بیان هر چیز در قرآن است.» چون خداوند در آیه 38 انعام همانطور که امام علی ع فرمود میفرماید: ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْ‏ءٍ. «هیچ چیز را در قرآن فروگذار نکردیم.» می‌بینیم که امام علی ع پس از بیان آیه تفسیری برای آن نمیکند. چون قرآن ساده و قابل فهم همه است، همانطور که علامه طباطبائی در بیان آیه 82 نساء میفرماید: «فهم‌های عادی قرآن را می‌فهمند و به مطالب آن پی می‌برند.» مفسران بزرگ شیعه هم همین حرف را میزنند.

خداوند در آیه 3 مائده میفرماید: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ «امروز دین شما را کامل کردم.» یعنی کمبود و نقصی ندارد. و در آیه 101 مائده میفرماید: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ وَ إِنْ تَسْئَلُوا عَنْها حِينَ يُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَكُمْ عَفَا اللَّهُ عَنْها. «ای افراد با ایمان در باره چیزهایی سوال نکنید که اگر برای شما آشکار شود شما را ناراحت میکند، اگر موقع نزول قرآن در باره آنها سؤال کنید برای شما آشکار میشود. خداوند از آنها گذشت کرده.» نخواسته کار شما سخت شود. پیغمبر ص در حدیث 11 باب 32 جلد 2 بحارالانوار و امام علی ع در سخن کوتاه 102 یا 105 نهج‌البلاغه با کمی تفاوت میفرمایند: إِنَّ اللَّهَ تَعالی حَدَّ لَکُم حُدوُداً فَلا تَعْتَدوُها وَ فََرَضَ لَکُمْ فَرائِضَ فَلاَ تُضَيِّعُوهَا؛ وَ سَنَّ لَکُم سُنَناً فَاتَّبِعوُها، وَ حَرَّمَ عَلَیکُم حُرُماتٍ فَلاَ تَنْتَهِكُوهَا؛ وَ عَفی لَکُم عَن اَشیاءَ رَحمَه مِنهُ مِن غَیرِ نِسْيَانٍ فَلاَ تَتَكَلَّفُوهَا. «خداوند بزرگ برای شما حدودی تعیین کرده از آن تجاوز نکنید، واجباتی را بر شما واجب کرده آنها را ضایع نکنید، برای شما آدابی تعیین کرده از آن پیروی کنید، چیزهائی را بر شما حرام کرده از آن خودداری کنید. و در باره چیزهائی از روی رحمت خودش گذشت کرده، بدون اینکه فراموش کرده باشد، خودتان را در باره آنها به زحمت نیاندازید.» آیت الله مطهری نیز با استناد به این سخن امام علی ع در کتاب آسیب‌شناسی دینی در صفحه 251 خطاب به آیت الله‌ها مینویسد: «در جایی که خدا انسانها را آزاد گذاشته، شما دیگر تعیین تکلیف نکنید.» خداوند حتی در باره آنچه که در قرآن است در آیه 31 نساء میفرماید: إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلاً كَرِيماً. «اگر از گناهان بزرگی که از آنها نهی شده‌اید خودداری کنید، گناهان دیگر شما را می‌بخشیم و شما را وارد بهشت می‌کنیم.»

مطمئناً اگر مسلمانها قرآن را برای فهمیدن میخواندند به این وضع دچار نمیشدند. چون خداوند در آیه 31 و 32 روم سوره 30 میفرماید: لا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ، مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَ كانُوا شِيَعاً. «شما از مشرکین نباشید، از کسانی که دینشان را فرقه فرقه کردند و پیرو (افراد) شدند.» تا وقتیکه پیروی از افراد جای پیروی از قرآن را گرفته باشد همین آش است و همین کاسه.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.