ارباب

بدست • 28 جولای 2013 • دسته: مقالات

ارباب جمع ربّ است ولی در فارسی بصورت و معنی مفرد بکار میرود مثل عمله که جمع عامل است بمعنی کارگر بکار میرود نه کارگرها و تبعه که جمع تابع یعنی پیرو است نه پیروان. و طلبه که جمع طالب یعنی خواستار و جوینده. ربّ که جمع آن ارباب است به معنی آقا، سرور، صاحب، مالک، فرمانده، فرمانفرما. کارفرما، دستور ده میباشد. وقتی در فارسی میگوییم ارباب ده یعنی صاحب و مالک ده که هر جور دستور بدهد رعیت او یعنی کارگرهای او عمل میکنند. وقتی می‌گوییم ارباب کارخانه یعنی مالک و صاحب اختیار و دستور ده کارخانه که کارخانه مطابق میل او میگردد. رب به معنی مربّی و تربیت کننده و پرورش دهنده نیست. درفارسی ربّ به معنی خدا و خداوند یعنی مالک و صاحب اختیار است مثل خداوند بستان یعنی صاحب باغ و ناوخدا (ناخدا) یعنی صاحب کشتی و کدخدا یعنی صاحب و مالک ده. در قرآن ربّ بمعنی مالک و صاحب اختیار و فرمانفرما و دستور ده آمده است. آیه 51 تا 56: 21 سوره انبیاء در باره ابراهیم میفرماید: «ما به ابراهیم رشد او را قبلاً دادیم و او را می‌شناختیم. وقتی که به پدر و قومش گفت این مجسمه‌هایی که در درگاهشان برای عبادت ساکن شده‌اید چه (چی) هستند؟ گفتند پدرانمان را عبادت کننده آنها یافتیم (دیدیم که پدرانمان آنها را بندگی می‌کنند) ابراهیم گفت شما و پدرانتان در گمراهی آشکار و واضحی بوده‌اید. (به بت پرستان امروزی هم باید همین حرف را زد.) گفتند آیا حقیقت (راست) میگوئی یا شوخی میکنی؟ ابراهیم گفت رب (ارباب و فرمانفرمای)شما ارباب (مالک و صاحب اختیار) آسمان ها و زمین است که آنها را آفریده (نه این بت‌ها و مجسمه‌ها) و من شاهد این مطلب هستم.» آیه 3: 106 سوره قریش میفرماید: «باید ربّ (ارباب و صاحب اختیار) این خانه (کعبه) را بپرستند.» خانه ارباب و مالک و صاحب اختیار دارد نه مربی و تربیت کننده و پروردگار. چون خانه قابل تربیت نیست که مربی و تربیت کننده داشته باشد. آیه 91: 27 سوره نمل میفرماید: پیغمبر ص گفت بگو: «به من امر شده که ارباب (آقا و صاحب اختیار و مالک) این سرزمین را عبادت (بندگی و اطاعت بی چون و چرا) کنم که خدا آن را محترم داشته. هر چیزی مال او است (نه تنها این سرزمین) و بمن دستور داده شده که تسلیم او (مسلمان) باشم.» سرزمین که قابل تربیت نیست که مربی داشته باشد.

آیه 9: 73 سوره مزّمل در باره خدا میگوید: «ربّ (ارباب و صاحب اختیار) مشرق و مغرب، معبودی (وجودی که قابل این باشد که انسان در مقابل او احساس و ابراز کوچکی کند و از دستورهای او بدون چون و چرا اطاعت کند) غیر از خدا وجود ندارد. (نه پاپ، نه سزار) بنابراین او را وکیل (مدافع) خود بگیرید.» نه فرعون نه دانشمندان دینی و زاهدان گوشه گیر و حتّی پیغمبر خدا را (مطابق آیه 31: 9 سوره توبه). آیه 26: 27 سوره نمل میفرماید: «معبودی (کسی یا چیزی که در مقابلش ابراز و احساس کوچکی کنید و از دستور و نظرهایش بدون چون و چرا اطاعت کنید) غیر از خدا وجود ندارد. او صاحب تخت (عرش) بزرگ است.» تخت که قابل تربیت نیست که مربی و تربیت کننده و پرورش دهنده و پروردگار داشته باشد. آیه 50: 12 سوره یوسف پس از اینکه ساقی فرعون (پادشاه مصر) تعبیر خواب فرعون را شنید و به او گفت، میفرماید: «پادشاه (فرعون) گفت یوسف را پیش من بیاورید. وقتی فرستاده او پیش یوسف آمد یوسف به او گفت پیش ارباب (آقا و صاحب اختیار و فرمانفرمای) خودت برگرد و از او سوال کن وضع زنانی که دستشان را بریدند چه بود؟ … » منظور از ربّ (ارباب و صاحب اختیار و فرمانفرما است) نه خالق و آفریننده جهان نه مربی و تربیت کننده. آیه 42: 12 سوره یوسف میگوید: «یوسف به ساقی فرعون که فکر میکرد نجات پیدا میکند گفت پیش اربابت (پیش فرعون، آقا و صاحب اختیار و فرمانفرمایت) یادی از من بکن (وضع مرا به او بگو)…» اگر این ربّ خدا باشد خودش که وضع خود را به او گفته بود.فرعون هم که مربّی و پروردگار ساقی خود نبود بلکه مالک و صاحب اختیار او بود. آیه 23 و 24: 79 سوره نازعات میفرماید: «فرعون مردم را جمع کرد و فریاد زد و گفت من ربّ (ارباب و آقا و صاحب اختیار) والامقام و برتر از همۀ شما هستم.» فرعون نگفت من مربی و پرورش دهنده یا خالق و آفرینندۀ شما هستم بلکه گفت من ارباب (صاحب اختیار و فرمانده) شما هستم ولی فریبکارانی که مردم را بنده خود ساخته‌‌اند و آنها را مطیع بدون چون و چرای خود ساخته‌اند و بجای خدا نشسته‌اند میگویند فرعون ادعای خدایی یعنی آفرینندگی و خلق جهان را کرد نه صاحب اختیاری مردم را. آیه 64: 3 سوره آل‌عمران میفرماید: «بگو ای اهل کتاب بیائید روی کلمه‌ای که بین ما و شما مساوی است متحد شویم که بنده و مطیع بی چون و چرای کسی غیر از خدا نباشیم. و در این کار چیزی را شریک خدا نکنیم (بنده و مطیع بدون چون و چرای کسی غیر از خدا نباشیم.) و بعضی از ما بعضی را ارباب (آقا و صاحب اختیار) خود نگیرند…» ولی آیه 31: 9 سوره توبه میفرماید: «یهودیان و مسیحیان دانشمندان دینی و زاهدان گوشه‌گیر و دیرنشین خود و پیغمبرشان مسیح ابن مریم را ارباب (آقا و فرمانفرما و صاحب اختیار) خویش گرفتند. در صورتیکه به آنها دستور داده شده بود که خدا (معبود یکتا) را معبود خویش بگیرند (از کتاب خود که وحی الهی است پیروی کنند.) معبودی غیر از او وجود ندارد. خدا خیلی بالاتر از این چیزهائی است که شریک او میسازند.» می‌بینیم که اینکار از نظر خدا شرک است و خلاف توحید (یکتاپرستی) میباشد. خدای خالق 50 میلیارد کهکشان کجا و آدم محتاجی که چند روز روی کره زمین زندگی میکنند کجا، انسانی که اگر غذایش مدتی دیر شود و یا دفع مازاد آن کمی سفت یا شل شود بخود می‌پیچد کجا.

خداوند در آیه 79 و 80 : 3 سوره آل‌عمران میفرماید: «سزاوار هیچ بشری نبوده که خدا به او کتاب و حکم و پیغمبری بدهد بعد او به مردم بگوید غیر از خدا بنده من باشید. بلکه میگفتند یکتاپرست باشید به دلیل همان کتابی که به دیگران یاد میدهید و آن را یاد میگیرید. هیچ پیغمبری به شما دستور نمیدهد که فرشتگان و پیغمبران را ارباب (آقا و صاحب اختیار و فرمانفرما و دستور ده و قانونگذار و تعیین کننده وظیفه خود) بگیرید. آیا پس از اینکه شما را مسلمان (تسلیم خدا) ساختند به شما دستور میدهند که کافر شوید؟» می‌بینیم اینکار یعنی ارباب گرفتن پیغمبران هم کفر است. همانطور که دیدیم  اینکار شرک و خلاف توحید است. ولی در جهان می‌بینیم که عده‌ای حجت الاسلام و ثقه الاسلام و آیت الله و آیت الله العظمی و امام و نایب الامام و پیغمبر‌ و کشیش و اسقف و کاردینال و خاخام و ربای و موبد و کاهن و شاه و رئیس جمهور و قطب و مرشد و پیرو فیلسوف و عارف و … را ارباب خود گرفته‌اند و به قول خودشان به آنها سر سپرده‌اند و بجان هم افتاده‌‌اند و دیگران را به جان هم انداخته‌اند. در صورتیکه همه پیغمبران میگفتند: «خدا را بپرستید (بندگی کنید) معبودی غیر از او برای شما وجود ندارد.» که بنده او شوید و از دستورش بدون چون و چرا پیروی کنید. آیه 59 و 65 و 73 و 85: 7 سوره اعراف را ببینید. مسلمان در نماز خود روزی 9 بار میگوید: «شهادت میدهم که محمد بنده و رسول خدا است.» ولی نه معنی بنده را میداند معنی رسول را . چون رسول فرستاده‌ای است که پیام خدا را بدون کم و کاست به مردم برساند و خودش مثل دیگران بنده خدا است و وظیفه دارد مطابق پیام خدا، وحی الهی، عمل کند. چون آیه 106: 6 سوره انعام به پیغمبر میفرماید: «از آنچه از ارباب (آقا و مالک و صاحب اختیار و فرمانفرما و دستور ده) تو به تو وحی شده پیروی کن. معبودی (که از او بدون چون و چرا پیروی کنی) غیر از خدا وجود ندارد. از مشرکین (از کسانی که غیر از خدا را اطاعت محض میکنند) روگردان باش.» و آیه 50: 6 سوره انعام به پیغمبر میفرماید: «بگو به شما نمیگویم که گنج‌های خدا پیش من است غیب هم نمیدانم. و به شما نمیگویم من فرشته‌ام. من فقط از آنچه به من وحی میشود (از قرآن) پیروی میکنم. آیا کور و بینا با هم مساوی هستند؟ آیا فکر نمی‌کنید؟» پیغمبر راست میگفت و فقط مطابق دستور خدا یعنی از قرآنی که به او وحی شده بود پیروی میکرد و حرفی بر خلاف آن نمیزد و کاری بر خلاف آن نمیکرد . سنّت یعنی روش و طرز کار پیغمبر اجرای قرآن بود نه چیز دیگر که دست آویز فریبکاران شود و هر چه خواستند به نام حدیث و سنّت پیغمبر بگویند. آیه 110: 18 سوره کهف به پیغمبر میفرماید: «بگو من فقط بشری مثل شما (بنده خدا و دارای کلیه غرایز و احتیاجات شما) هستم و به من وحی میشود که معبود شما کسی که باید از او اطاعت بدون چون و چرا بکنید) معبود واحدی است (فقط خدا است) کسی که امید دیدار ارباب (آقا و فرمانفرمای) خود را (برای پس دادن حساب و رفتن به بهشت یا جهنم) دارد باید کار درست بکند و در بندگی (اطاعت بی چون و چرای) خود هیچکس را شریک خدا نسازد.» نگاه کنید که چند درصد یا چند هزار مردم دنیا مشرک نیستند و اربابشان فقط خدا است.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.